قسمتي از شعر فروغ فرخ زاد
زندگي شايد
يك خيابان درازست كه هر روز زني با زنبيلي از ان ميگذرد.
زند گي شايد
ريسمانيست كه مردي با ان خود را از شاخه مي اويزد
زنگي شايد طفليست كه از مدرسه بر ميگردد
زندگي شايد افروختن سيگاري باشد در فاصله رخوتناك دو هم اغوشي
perhaps life is
a long street along which a woman
with a basket passes every day
Perhaps life
Is a rope with which a man hangs himself from a branch
Perhaps life is a child returning home from school
Perhaps life is the lighting of a cigarette between the lethargic intervals of two lovemakings
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۸۸ ساعت 20:27 توسط سید رضا معصوم پور
|
سلام سيد رضا معصومپور مدرس داشگاه هستم .کار روی این تار نما را از تیر ماه سال هزارو سیصد و هشتاد و شش شروع کردم .هدفم تبادل اطلاعات بين اساتيد زبان و تسهیل در امر زبان آموزی بوده و هست . اميدوارم لحظات خوبی داشته باشيدو نظرات شما عزيزان جهت دهند ه باشد. باعٍث خوشحالیست که با وبلاگ های مشابه تبادل لینک داشته باشم. بدرود